سرطان در كودكان كشورهای در حال توسعه رو به افزایش است به طوری كه از هر یك میلیون نفر كودك زیر ۱۴ سال سالانه ۱۶۵ كودك در كشورهای رو به رشد به سرطان مبتلا می شوند این در حالی است كه تغذیه نادرست جهش های ژنتیكی و كاهش سن مصرف دخانیات از اصلی ترین عوامل ایجاد این عارضه به شمار می رود. از سوی دیگر فقر كه یار با وفای گهواره ای این كودكان است و در نتیجه آن ناآگاهی یا عدم توان خانواده ها نسبت به انجام معاینات به موقع و یا درمان مطلوب عمده ترین عامل در تقویت ریشه های این بیماری در جان كودكان است. اما نقش ما ●چگونه در قطع این ریشه ها برجسته می شود ؟
سالانه بیش از ۳ هزار كودك ایرانی به سرطان مبتلا می شوند لذا سرطان را به طور متوسط سومین عامل مرگ در كشور اعلام كرده اند. در این میان لوسمی حاد شایعترین نوع سرطان كودكان است. اما باید توجه داشت كه علاوه بر عامل جهش های ژنتیكی كه مصرف الكل و دخانیات در والدینی كه قصد باردار شدن دارند احتمال ایجاد آن را افزایش می دهد كاهش سن مصرف مواد مخدر و حتی الكل در بین كودكان و نوجوانان، مصرف بیش از حد غذاهای پرچرب، سرخ شده، شور و در نتیجه آن چاقی و همچنین شیوع استرس و افسردگی از عوامل ایجاد كننده سرطان و ناآگاهی والدین در توجه به علائم هشداردهنده و یا نداشتن استطاعت كافی مالی برای انجام اقدامات درمانی مناسب از علل تشدید این بیماری در كودكان محسوب می شوند. 
●زنده ماندن كودك هفت ساله ام با خداست
«استفراغ های مكرر و سردردهای مداوم و شدید ما را به شك انداخت. كاش هرگز نگین من مبتلا نمی شد.»
این جمله را از زبان س. ر مادر ۲۵ ساله نگین. ن می شنویم كه به گفته خود یك ماه است كه فرزندش را از كرمانشاه برای درمان رادیوتراپی به نقاهتگاه مركز خیریه حمایت از كودكان سرطانی (محك) در تهران آورده است. 
نگاهی غمناك و پر از هزاران حرف نگفته بین او و كودك رد و بدل می شود كه سرآغازی برای بیان حرف دل مادر است. 
نگین دو هفته سردرد شدید و استفراغ های مكرر داشت و پس از مراجعه به دكتر مشخص شد كه یك تومور مغزی بزرگ در كودك من ریشه دوانده است.
كودك دیگری ملتمسانه دستان مادر را به سمت اتاق بازی می فشارد. 
«این دخترت هم مبتلاست؟»
نه. اما...
تا چند ثانیه از دیدن چهره این زن كه در سكوت بغض جاری در اشك هایش در گریبان خود فریاد می زند محروم می شویم. 
اما من فقط همین دو بچه را دارم كه یكی از آنها مادرزادی مبتلا شد. در صورتی كه در فامیل ما اصلا سابقه سرطان وجود ندارد. 
كودك كه در گوشه ای از دیوار خزیده است انگشت خود را بر روی رنگ سبز دیوار در یك خط مستقیم به جلو می برد!
رنگ سبز كه مكتب یونگ (فیلسوف سوئیسی) با امید و رستاخیز تداعی می شود در اینجا به خطی از قطع ضربان بدل شده است اما به كدامین گناه؟!
«چقدر امیدواری؟»
«گفتند با خداست، برای نگینم دعا كنید ... » 
هر سه به سمت اتاق بازی می روند اما چه عظمتی در صبر این مادر نهفته است!
پزشكان ایرانی خیلی به ما محبت كردند 
«استعجل، ابنی، استعجل یا محمدی!»
به سمت یكی از اتاق ها در وسط سالن دراز نقاهتگاه می رویم كودكی شتابان از پشت با ما برخورد می كند اما بی اعتنا به آنچه روی داده است می خندد و به پیش می رود.
مادر آهسته نزدیك می شود. با زبان بی زبانی عذرخواهی می كند و به ما می فهماند كه عرب است اما می تواند دست و پا شكسته انگلیسی صحبت كند. 
درباره كودك از او سوال می كنیم كه اكنون به كنار مادر بازگشته است. 
Coming from Iraq. Mohammad majed. ۳ Years old. one year I am in Iran
ایمان می گوید كه وقتی محمد ۲ ماهش بوده است دو لكه سفید در وسط دو چشمش دیده است و از آن به بعد نوزاد از مكیدن سینه مادر سرباز زده است. 
مادر در هنگام صحبت بر سر محمد كه تنها چند تار مو بر آن باقی مانده دست می كشد. چشمان محمد منحرف شده است. 
معصومیت در چهره این كودك سه ساله عراقی جنگ زده بیداد می كند. آیا تا كنون از برخورداری از نعمت سلامتی شرمگین بوده اید. شرم از این كه كودكی تنها دو ماه طعم گس این نعمت را چشیده باشد؟
« الان یك سال است كه ۱۰ روز به ایران می آیم. محمد را شیمی درمانی می كنند و دوباره برای مدتی به عراق بر می گردم.»
بغض خود را در گلو خفه می كند و در جست وجوی واژه های بیشتر در زبان بیگانه و با جمله های نیمه تمام ادامه می دهد: «من همین یك پسر را دارم. از پزشكان ایرانی و خدمات خوبی كه در اینجا به ما ارائه می شود بسیار متشكرم. اشكر برضاك یا الله»
ایمان محمدش را در آغوش می گیرد و می گرید. 
نقاهتگاه انجمن حمایت از كودكان سرطانی كه از سال ۱۳۸۲ تاسیس شده است با ظرفیت ۳۰ تختی ۱۵ تخت برای اقامت كودكان با مادرانشان و ۱۵ تخت برای اقامت پدران با فرزند بیمارشان را در خود جای می دهد. به سمت اطلاعات بخش می روم كه مرد میانسالی از آسانسور خارج می شود. 
بچه ها در مدرسه هلش دادند و بعد علائم بیماری ظاهر شد 
«آقا شما چه جوری فهمیدید فرزندتون مبتلا شده و الان چند وقته اینجا هستید؟»
- دو سه روزه اینجا هستیم. در حیاط مدرسه بچه ها دخترم را هل دادند و بعد از مدتی علائم تومور استخوان فرزندم ظاهر شد كه درد شدید یكی از این علائم بود. 
پدر! واژه ای كه همواره حمایت و دلگرمی و اطمینان از داشتن یك پشتیبان محكم را به یاد می آورد.
اسماء ۹ ساله با یك روسری گلدار بر سر به پدر ملحق می شود. دست در دست پدر از سالن عبور می كنند. 
عبارت معروفی هست كه می گوید: «پدرها برای دخترانشان هزاران آرزو دارند.»
هزاران آرزو كه برای این پدر به یك آرزو خلاصه شده است. 
قایق زندگی قاسم كی به ساحل می نشیند؟!
به اتاقی در انتهای سالن سر می زنیم مادری برای كودكش كه مشخص نیست پسر است یا دختر قصه می خواند. قصه بیماری فرزندش را برایم بازگو می كند. 
«اهل شاخه هستیم. قاسم دو سال و سه ماهش بود كه شروع به استفراغ های شدید كرد. بعد از ۳ ماه استفراغ مداوم پزشك اطفال گفت باید سی تی اسكن انجام بدهیم اما چیزی مشخص نشد. تا این كه تشنج كرد و دكترها گفتند كه باید سریع در بیمارستان بستری شود چون آب بدن بچه به شدت از دست رفته و لاغر شده است. بعد از سی تی اسكن مجدد تومور مغزی بدخیم پسرم خودش را نشان داد. قاسم من دوباره تشنج كرد و هر دو چشمش منحرف شد و بعد از آن هم همچنان در بیمارستان بستری ماند و برایش شنت گذاشتند و الان هم كه در این نقاهتگاه هستیم.»
قاسم نقاشی می كشید. قایقی كج و معوج بر روی یك زمینه آبی حركت می كرد. 
درباره دستگاه شنت از او سوال كردیم.
«رگ مغزی متصل به مثانه بچه هایی كه تومور مغزی دارند می میرد و بنابراین مغز آنها آب جمع می كند. برای همین یك رگ مصنوعی برایشان می گذارند تا آب اضافی مغز با ادرار دفع شود. چون اگر مغز آنها آب جمع كند بزرگ می شود»
این مادر خوزستانی تحصیلكرده آشنایی خوبی با بیماری كودكش داشت. مادر نقاشی قاسم را به دیوار می چسباند و او را تشویق می كنیم. با آن همه رنج خداحافظی می كنیم اما به راستی قایق زندگی این كودك كی به ساحل خواهد نشست؟!
فردا یا شاید یك سال دیگر! اما بدانیم كه همه این كودكان نیازمند محبت و دست نوازش ما هستند تا چند روز از عمر باقیمانده را اندكی در آرامش و شادی دنیای كودكانه خود بگذرانند. 
«شكرانه نعمت سلامتی خود را از این كودكان دریغ نكنیم.»