روح و جسم متناقض
 
می خواهند زندگی کنند، آنگونه که دوست دارند، می خواهند قفس جسم را بشکنند و در آبی آسمان پرواز کنند، می خواهند از پیله رها شوند و زندگی کردن را با شیرینی ها و تلخی ها یش بچشند. ظهر یکی از روزهای گرم تابستان با سه تا از بچه های TS درباره «زندگی کردن» حرف می زنیم. علی دو سالی می شود که از دختر بودن فاصله گرفته است و اکنون یک پسر کامل است. سوگند، پسری بوده است که پس از عمل جراحی به یک دختر تمام عیار تبدیل شده است و افسانه، پسری که هنوز در میانه است و در رویای یک روز بزرگ در زندگی اش.
علی ۲۶ سال دارد و دانشجوی رشته پزشکی است...

 او یک سال و نیم پیش با یک عمل جراحی موفق شد جسم و روح خود را یکسان کرده و به یک پسر تبدیل شود، می گوید؛ خیلی ها فکر می کنند که ما دوجنسیتی هستیم، در حالی که این یک اشتباه مصطلح است. در واقع، ما دگر جنس گرا یا تراجنسیتی هستیم. در این حالت ظاهر و باطن فرد با یکدیگر مطابقت ندارد و خواسته های فرد چه از لحاظ جنسیتی چه رفتاری متفاوت از جنسیت ظاهری اوست.
علی می گوید؛ مهمترین مشکل ما خانواده هاست. آنها به خاطر عدم آگاهی صحیح، زمانی که با این مشکل فرزندان خود مواجه می شوند، برخورد مناسبی نشان نمی دهند. معمولاً پیش آمده است پسرانی که می خواهند تغییر جنسیت دهند، خانواده آنها را طرد کرده است.
او که خود عمل جراحی را انجام داده است، در این باره می گوید؛ درصد ریسک این جراحی بسیار بالا و حتی بالاتر از عمل قلب است. در ایران چون متخصص خوبی برای این بیماری وجود ندارد و اکثراً به صورت تجربی این کار را آموخته اند، اکثر بچه ها از عمل خود ناراضی هستند. البته آنهایی که از وضعیت مناسب تری برخوردارند، عمل خود را در تایلند و یا اروپا انجام می دهند. علی در خصوص چگونگی راضی کردن خانواده به تغییر جنسیتش می گوید؛ راضی کردن خانواده برای این عمل بسیار مشکل بود اما من به آنها زمان دادم تا به درستی با مشکل من آشنا شوند. مهمترین مشکل آنها این موضوع است که چگونه باید برای فامیل توضیح بدهند.
علی می گوید؛ اکنون هم فامیل و هم دوستانم مرا با این هویت تازه پذیرفته اند. فکر می کنم جامعه جوان ما چون آگاهی و انعطاف فکری بیشتری دارند راحت تر با این پدیده کنار می آیند. او که خود دانشجوی پزشکی است می گوید تفاوت و تضاد اصلی که در وجود ترانس سکشوال ها شاهد هستیم، در واقع ناشی از ذهن آنها است.
می گوید؛ می خواهم تحصیلم را در این رشته ادامه بدهم تا بتوانم یک جراح خوب در این زمینه بشوم. شاید امروز نتوانم به دوستانم کمک کنم، اما در آینده خواهم توانست به دیگر کسانی که با این مشکل مواجه هستند کمک کنم.
● منتظر چنین اتفاقی بودند
سوگند نام زن جوان و متاهلی است که روبه رویم نشسته است، وقتی از او می پرسم که آیا همسرش می داند که تغییرجنسیت داده است، می گوید؛ ما ۵ سال است که با همدیگر آشنا هستیم و اکنون دو ماه است که با هم زندگی می کنیم. آشنایی و ازدواج ما هم یک پروسه طولانی بود. مادر و برادرهای همسرم به شدت مخالف این ازدواج بودند، اما امروزه ازدواج ما را پذیرفته اند و مسلماً با گذشت زمان این روابط بهتر و بهتر هم خواهد شد.
او می گوید؛ وقتی خصوصیات ظاهری پسرانه ام آشکار می شد، مثلاً وقتی موهای صورتم در می آمد یا صدایم کلفت می شد اذیت می شدم. سعی می کردم هر طور شده است آنها را به گونه یی بپوشانم و برای همین به وسایل آرایشی متوسل می شدم. کرم پودر می زدم تا سبزی صورتم پس از اصلاحم مشخص نباشد و ... همین مساله آرایش کردن موجب می شد مشکلاتی در وهله اول در خانواده ایجاد و سپس به مدرسه و کوچه و خیابان بکشد.
سوگند می گوید؛ این مشکلاتی است که قابل حل کردن نیست و فرد با تحمل و گذشت زمان می تواند بر آنها فائق شود. او می گوید؛ دوستانم منتظر چنین اتفاقی بودند. او در مورد نشست های بچه ها در این مرکز می گوید؛ در اینجا بچه ها با هم می نشینند و مشکل خود را با یکدیگر در میان می گذارند. این گفت وگوها باعث می شود اندکی از اندوه و فشارهای روانی کاسته شود و بچه ها تجربیات خود را با هم تقسیم کنند.
● روح تشنه
افسانه ۲۲ سال سن دارد. این نامی است که خود برای خود انتخاب کرده است. با نگاه اول نمی توان حتی حدس زد که او یک TS باشد. آرام و موقر درباره زندگی اش و احساساتش می گوید. او با اینکه دو سال دانشجو بوده است به خاطر اینکه نمی توانست با وجود مشکلش دانشگاه را ادامه بدهد، آن را به کناری گذاشت. می گوید؛ من هم مثل اکثر دوستانم مشکلات بسیاری را تحمل کردم. خیلی وقت ها ناخودآگاه به سمت جعبه آرایش کشیده شدم، اما هنگامی که با واکنش و برخورد منفی خانواده روبه رو شدم، مجبور به پذیرش نظر آنها شدم. افسانه می گوید؛ خواهر و برادرهایم این مساله را پذیرفته اند، شاید به خاطر اینکه آنها جوان تر هستند و با انعطاف بیشتری با این مساله برخورد می کنند. او معتقد است؛ اگر یک فرد TS قبل از عمل جراحی و تغییر ظاهرش کارنامه مثبتی از خود در نظر خانواده داشته باشد، آنها نه تنها مشکل او را زودتر می پذیرند، بلکه حامی اش نیز می شوند و اگر برعکس این قضیه عمل کند با واکنش شدید حتی طرد از سوی خانواده مواجه می شوند.
افسانه می گوید؛ البته این حرف ها را من می زنم که تحملم بالا است و حتی در اتاقم آینه ندارم، اما باید به طریقی تشنگی روح مان را نیز برطرف کنیم، برای همین وقتی تنها هستیم به سمت وسایل آرایش جذب می شویم. یا حتی برخی از دوستانم وقتی تنها هستند لباس جنس مخالف را بر تن می کنند تا اندکی روح شان آرام بگیرد.
افسانه می گوید؛ من هر چه فیلم هم بازی کنم و بخواهم ادای پسرها را در بیاورم باز در مقاطعی که ناخودآگاه فعال می شود، نمی توانم آن را پنهان کنم، مثلاً چند روز پیش نزدیک بود با یک خودرو وسط خیابان تصادف کنم، در این لحظه من جیغ کشیدم، کنترلی بر اعصابم نداشتم و چهره واقعی ام نمایان شد.
از او درباره خدمات این مرکز و میزان رضایتش می پرسم، می گوید؛ از خدمات اینجا راضی هستم، بهزیستی سعی دارد ما را به مردم معرفی کند و تنها پشتوانه و پل ارتباطی که ما دور هم جمع شده ایم همین مرکزی است که زیر نظر سازمان بهزیستی فعالیت می کند. همچنین این مرکز قسمتی از هزینه درمان مبتلایان به TS را تقبل می کند و در این زمینه هم به مدد ما می آیند. افسانه می گوید در نگاه کارکنان و افراد این مجموعه همواره احترام را می توان یافت، برای همین این مرکز را واقعاً دوست دارم.
 
منبع:ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران