«... آدم بودن به این نیست كه من دو پا ندارم و تو دو پا داری. گفتیم: آدم بودن یعنی چشم های من، چشم های تو. دست های تو، دست های من. گفتیم: اینجا ایران است و آرمان زندگی در شهر بدون پله. گفتیم: پله ها را باید برداشت، حتی اگرچه در ذهن آدمها باشند. خندیدیم؛ به موانع، به مشكلات، به همه نه نمی توانیدها... صندلی های چرخدارمان، عصاهایمان را برداشتیم و همراه آن دوست هایی كه هم دو دست داشتند، هم دو پا، و هم روح هایی بلند رفتیم. رفتیم میان آدمها و گفتیم: زندگی به همین آسانی ست. زندگی، معلول و غیرمعلول ندارد. زندگی نه یك اتفاق، كه هنر است!

از یك طرف تصویری كه فرد معلول از بدن خود دارد و از طرفی نگاه دیگران بر جسم او باعث می شود آنها نتوانند روابط «عادی» با دیگران برقرار كنند و این مسئله بر گوشه گیری او می افزاید.

در مواردی كه نقص جسمانی فرد نمود خارجی دارد، مشكل به طور حادتری بروز می كند. در حقیقت افراد دچار معلولیت، اضطراب های نهفته ای را در افراد عادی بیدار می كنند. افراد معلول به آنها یادآوری می كنند كه انسان موجودی شكننده است و این «همانندسازی» باعث می شود دیگران خود را در مقابل حوادث و بیماری ها در امان نبینند.

● اولین نگاه

«اولین نگاه» آنچنان كه روانشناسان می گویند، در روابط انسانی از اهمیت خاصی برخوردار است. اولین حسی كه انسان ها از یك شخص می گیرند، در نوع رابطه ای كه با آن فرد برقرار می كنند، اهمیت بسزایی دارد.

تحقیقات نشان داده كه جنبه های زیبایی جسمی نقش مهمی در این موضوع بازی می كنند و جزو اولین عوامل جذب و یا دفع یك فرد به شمار می روند. خصوصاً در قرن حاضر كه «ظاهر و بدن بی عیب و نقص و زیبا» اهمیت بسیار زیادی پیدا كرده است.

اولین تصویری كه انسان از مخاطب خود پیدا می كند، خواهی نخواهی اطلاعاتی از جایگاه اجتماعی و گروهی كه فرد به آن تعلق دارد را در اختیارش می گذارد. این اطلاعات اولیه باعث می شود وی بتواند مخاطبش را طبقه بندی كند.

این كه مخاطب انسان كارمند، وزیر، زن، مرد، نظامی، ورزشكار، پیر یا جوان باشد در چگونگی رفتار آنها تأثیر می گذارد. مردم وقتی با معلولیت جسمانی مشهود آشنا می شوند، پیش از هر نوع طبقه بندی، او را در گروه «معلولین» قرار می دهند.

به این ترتیب در اولین برخورد، جنبه نقص عضو مخاطب، برای آنها به هویت او بدل می شود و اصلی ترین تعریف ذهنی آنها از فرد، بر پایه وضعیت جسمانی او استوار می گردد.

این مسئله به عنوان مانعی بر شناخت شخصیت واقعی مخاطب درمی آید و در بسیاری موارد از پیشرفت رابطه جلوگیری می كند.

معلولیت قدرت غریبی دارد و می تواند بر تمام تعاریفی كه خود شخص و دیگران از او دارند تأثیر بگذارد و گاهی تسلطش چنان است كه از تمام نقش های اجتماعی، تعلقات قومی و شغلی نیز فراتر می رود.

معلولیت حتی می تواند هویت جنسی را نیز در سایه خود محو كند. معلول ها نه توالت زنانه می روند نه توالت مردانه، بلكه توالت مخصوص خود را دارند: شما یا زنید یا مرد یا معلول.

انسان ها بطور ناخودآگاه از تفاوت می گریزند و در جستجوی مخاطبی هستند كه هرچه بیشتر به آنها شبیه باشد. آنها در روابط خود به دنبال انعكاسی از تصاویر مثبتی هستند كه می خواهند از خود داشته باشند و با كسانی كه این تصویر مثبت را به آنها باز می گرداند سریع تر ارتباط برقرار می كنند. برعكس، چنان كه تحقیقات نشان داده، مردم در برخورد با افراد معلول یا افرادی كه از نرم های زیبایی فاصله زیادی دارند احساس عذاب می كنند.

هنگامی كه این «دیگری متفاوت»، از موجودی انتزاعی به موجودی واقعی كه روبروی آنهاست تبدیل می شود، عكس العمل مردم، هرچقدر هم كه مترقی باشند، می تواند با افكارشان در تضاد قرار گیرد.

در این مواقع، اضطرابی آنی درون انسان ها را فرا می گیرد و انعكاس این اضطراب در رفتارشان، شخص مقابل را نیز معذب می كند. افراد دارای معلولیت در مواجهه با چنین شرایطی، به خاطر می آورند كه نه تنها مثل دیگران نیستند بلكه این تفاوت آدم ها را نیز به وحشت می اندازد.

«اولین بار كه دیدمش واقعاً شوكه شدم. خشكم زده بود. نمی توانستم طبیعی باشم و طبیعی رفتار كنم.» این جمله عكس العمل شخصی است كه با یك معلول مواجه شده است.

این حالت شوك، بلافاصله جای خود را به احساس گناه و عذاب می دهد و تركیب این احساس ها باعث می شود كه رفتار افراد از حالت عادی و طبیعی خارج شده و نگاهشان به نگاهی بیگانه و منجمد تبدیل شود.

● اهمیت نگرش دیگران

«نگاه» دریچه ای است كه در آن احساس، به مخاطب انعكاس می یابد. انسان ها در نگاه های یكدیگر، امنیت را جستجو می كنند. شخصی كه بعد از تصادف شدید و منجر به معلولیت جسمانی، از بیمارستان خارج می شود، به دنبال بازیابی خود گم شده اش است، چراكه بدنش دیگر آن بدنی نیست كه قبلاً می شناخته است.

اعضای بدن این فرد با او بیگانه شده اند. وی دیگر باور ندارد كه این دست ها یا پاها به او تعلق دارند، چراكه از او فرمان نمی برند. به همین دلیل است كه نگاه اطمینان بخش دیگران برای او حیاتی است و به او یاری می دهد كه دریابد با وجود تغییراتی كه در بدنش صورت گرفته، هنوز «همان شخص» است.

بیشتر افراد با معلولیت جسمانی كه این تجربه را از سر گذرانده اند، این اعتماد گم شده را در نگاه دیگران نمی یابند. اغلب این نگاه ها برای آن ها یادآور معلولیتشان است.

شخصی را می شناسم كه معلولیتش تنها به متفاوت بودن حالات عضلات چهره و طرز حرف زدنش محدود می شود. او برایم تعریف می كرد كه روزی در خیابان از خانمی ساعت پرسیده بود. زن با فریادی چند قدم به عقب برمی دارد و به سرعت از او دور می شود. می توان تصور كرد كه این عكس العمل چه تجربه دردناكی برای فرد معلول بوده است. تجربه ای كه شاید او را در افسردگی مزمنی غوطه ور كند.

این مسئله مشخصا در افرادی كه معلولیت حركتی- مغزی دارند، بصورت شدیدتری وجود دارد. آن ها كنترل ارادی بخشی از عضلاتشان را از دست داده اند و در نتیجه حركات و در خیلی موارد بیانشان با افراد عادی متفاوت است. بطوری كه برای افرادی كه آن ها را نمی شناسند، نه تنها درك كلامشان بلكه درك احساسی كه زیر این كلام نهفته است نیز بسیار مشكل می شود.

«سخن گفتن با دیگران برای من مثل این است كه خودم را لخت در معرض دید آن ها قرار داده ام. چقدر دلم می خواست هنگام صحبت، با همراه كردن حركات دستانم، خود را به آدم ها بفهمانم. كلامم برهنه است و بدنم كمكی به آن نمی كند.» این تجربه تلخ فردی است كه از فلج كامل بدن (تتراپلژیك) رنج می برد.

در بعضی موارد، معلولیت در كلام فرد نمایان می شود. كلمات بدون اینكه بتواند مانع شود، بالا و پایین می روند، كش پیدا می كنند، یا كوتاه می شوند. اما واقعیت درست عكس این را نشان می دهد. ارتباط برقرار كردن با زبان ایما و اشاره، با شخصی كه به زبان دیگری سخن می گوید، برای مردم راحت تر از شكستن سدهایی است كه معلولیت های بیانی در فرد ایجاد می كنند، چرا كه این مسئله بطور ناخودآگاه به منزله تهدیدی برای وحدانیت جسمی و روانی انسان ها تلقی می شود.

● تعلق به گروه

تعلق داشتن به گروه، برای انسان احساس امنیت به همراه می آورد. شخصی كه به علت های مختلف سلامت جسمی اش را از دست می دهد و دچار معلولیت بدنی و یا روانی می شود، در خیلی از موارد با بستری شدن در مراكز درمانی، از جامعه و گروه هایی كه به آن تعلق دارد به گونه ای طرد می شود.

طرد شدن فرد از این گروه ها، باعث می شود كه او اضافه بر «هویت جسمی اش» هویت گروهی اش را نیز از دست دهد. بدین ترتیب او به نوعی دیگر نیز احساس ناقص بودن را تجربه می كند.

این جدا شدن و به نوعی طرد شدن از گروه، در بسیاری از موارد برای فرد از لحاظ روانی گران تمام می شود.

با این حال در بیشتر موارد گروه جدیدی جایگزین گروه های قبلی می شوند. در حقیقت اغلب فرد معلول در مراكز خاصی بستری می شود. اقامت در مراكزی كه اشخاص با مشكلات مشابه در آن گردآوری شده اند، جنبه های مثبت و منفی خود را دارد.

احساس تعلق به گروه می تواند حس امنیت گم شده فرد را به او بازگرداند. طبق نظر روانشناسان، ارتباط داشتن با افرادی كه مشكلاتی مشابه با او دارند می تواند برای بازسازی جسمی و روحی فرد بسیار مفید و حتی لازم باشد.

چنین شخصی نیاز دارد با اشخاصی كه با آنها احساس اتحاد و نزدیكی و همدردی می كند ارتباط برقرار كند، چرا كه خود را در آدم های بدون معلولیت جسمانی باز نمی شناسد.

با این حال تعلق فرد به گروهی كه از لحاظ اجتماعی به عنوان «ناتوان» شناخته شده است به آسانی قابل پذیرش نیست.

فردی كه بعد از معلولیتش در یك مركز درمانی اقامت گزیده می گوید:«اولش سخت است كه آدم خودش را به یك گروه نابینا یا ناشنوا متعلق بداند. ولی وقتی سدها شكست، می توان در این روابط پناهگاهی بدست آورد. پناهی كه ما را از روابط پرفشار با ، دیگران سالم در امان نگاه می دارد.»

● روابط با نزدیكان

معلولیت در روابط فرد با نزدیكانش خصوصا همسر، فرزندان و پدر و مادر، نیز تاثیر زیادی می گذارد.

نیاز آنها به كمك اطرافیانشان برای انجام كارهای روزمره، گاهی به صورت بار سنگینی در می آید و این مسئله بر روابط برابر انسان هایی كه همدیگر را دوست دارند، تاثیر منفی برجای می گذارد.

فرد معلول بدلیل نداشتن اعتماد به خود و تصویر مثبت از خود، گاهی تمام خشمی كه از خود دارد را به نزدیكانش فرافكنی می كند و باعث می شود با برخوردهای عصبی، دیگران را از خود براند و یا به عكس در خود فرو رود و در رابطه ای شدیدا وابسته غرق شود.

به رغم همه مشكلات، در بسیاری موارد نقص عضو و تمامی تبعات آن، به عنوان موتوری قدرتمند عمل می كند و باعث كشف جنبه های خلاق وجود فرد می شود. گاه فرد برای جبران ناتوانی های جسمی یا روحی اش با اراده ای خستگی ناپذیر به رشد سایر توانایی هایش دست می زند.